اِمتینِس
بگذار جوبِ کم سوی زندگی راهش را از مجرای باریکِ گوشهایت به درون باز کند و مخدرش در مغزت تنین انداز شود
بگذار چشمهایت همچون زمانی که با شهوت به بدنها خیره میمانی، رنگ ها را ببیند، تضادها را راه دهد و در خیالش به رویاهایت پرواز کند
بگذار دست هایت همچنان که بر پهنای نرم ها و زبر ها حرکت میکند لذت را حس کند و ان زمان که رها میشود طعمِ دلنشینش را طالب باشد
بگذار ریه ات خنکترین هوا را به داخل دهد و از سنگین ترین سیگار اِبایی نداشته باشد
بگذار ذاتِ وجودت ترا به وجد اورد و همچون ستاره ای که شجاعانه خودش را به دلِ تماشاچیانش پرت میکند، یا همچون سربازی که خسته از سنگرهای میدان، رگبار به دست، به دل دشمن میزند،
خطر کند، ارام نداشته باشد، زمین بخورد، زخمی شود و درد بکشد ...اینگونه شاید این همه پوچی را فراموش کنی...
مفهوم ازادی
انقدر خوشبختم
که گاهی یادم میرود در یخچال را ببندم
یا شیر اب را باز نگذارم
یا بعد از شاشیدن دستم را بشورم.
حتی انقدر خوشبختم که
سَرِ پا میشاشم،
ایستاده میرینم (اغراق)
با ظرف نشُسته غذا میخورم
در خمیر دندون را نمیبندم
و در کثافتم زندگی میکنم بدونِ این که کمبودی حس کنم.
ذهنم هم به گونه ای چون خانه ام ازاد است. عاری زِ هر گونه وسواس و قید.
خدا را چه دیدی شاید ازادی همین است. به مولا. نا
پ.ن: t.r.a.m یک جز-متالِ تمام عیار است.
پ.ن: the sea inside حکایتی است که مخاطب را وادار میکند شخصیت اصلیِ فلج داستان را لایق خودکشی ببیند.
میخواستم، خواسته ام و خواهم خواست.
همیشه و در هر حالتی، چیزهایی را داشته ایم، چیزهایی را نداریم و چیزهایی را میخواهیم داشته باشیم.
همیشه و در هر حالتی این "چیزها" هستند. و همین "چیزها" برای ما مهم اند. هرچه قدر هم که فلسفه خوانده باشی یا هندو شده باشی یا به خدای یگانه ایمان اورده باشی یا متن های اینگونه نوشته باشی فرق نمیکند.
ولی این خواستن هاست که مهم است. باید نخواست یا با این "خواستن" کنار امد. به فاطمه زهرا.
پ.ن: فیلم good will hunting را باید دید. یه جایی میگه: "اینکه اولیور توییست خونده باشی دلیل بر این میشه که حالِ یتیما رو درک کنی؟ " و بیننده اینجاست که با تمام قوا با خودش میگه نه!
پ.ن: بعضی متنا یا فیلما پر از حرفای گنده گنده و فلسفی و موزونه ادم یه بار میخونه یا گوش میده و میگه به به. بعضی متنا یا حرفا خیلی سادس ولی وقتی ادم میشنوه مو به تنش سیخ میشه و همیشه هم یادش میمونه. حالا بعضی بندا تکنیکِ عجیب غریبی ندارن، ملودی های هارمونیزه و پلی ریتمی هم ندارن ولی همین که گوش میدی میخکوبت میکنن. خیلی ساده ولی به جا حرف میزنن. gojira از اون بنداس. البوم جدیدشم در راهه. به به.
ادواردو و فیلسوفی گداخنه
ادواردو: حوصله ام از روزهایم لبریز شد.
فیلسوفِ گداخته: حوصله ات ز روزها لبریز شد یا روزهایت ز حوصله؟
ادواردو: بیخیال حوصلم از این زندگی سر رفته
فیلسوف گداخته: سعی کن زندگیت از حوصله سر بره.
ادواردو: روشنفکرنما!
فیلسوف گداخته: خودتی
ادواردو: خودتی
فیلسوف گداخته: همه چیز نسبیه.
ادواردو: اره مکان من نسبت به تو یا روشنفکریِ تو نسبت به من...
فیلسوف گداخته: حقیقت هم نسبیه.
مردِ سیاه چهره: همیشه همه خق دارند
ادواردو: کی با تو بود؟
فیلسوف گداخته: این یعنی من هم حق دارم.
مردِ سیاه چهره: من هم
ادواردو: اره ولی نه نسبت به من. من خیلی بیشتر حق دارم. تازه حوصلمم سر رفته.
فیلسوف گداخته: نسبت به چی حق داری؟
ادواردو:نمیدونم... دوس دارم کلا حق داشته باشم
فیلسوف گداخته:اره همه مون دوس داریم کلا حق داشته باشیم. مهم اینه بقیه هم بخوان به ما حق بدن...
ادواردو: پس کی واقعا حق داره؟
مرد سیاه چهره: همیشه همه حق دارن.
پ.ن:وقتی Mikael Åkerfeldt و Steven Wilson بخوان باهم کار کنن نتیجه چه میشه؟ میشه Storm Corrosion. وقتی مثل من هردوی این ادما رو بپرستین نهایتا مجبورین عاشق این البوم هم بشین. با این حال میتونم بگم البوم بیشتر شبیه Heritage شده تا Grace for Drowning. اگه میگین البوم اخر اپس خوب بود ممکنه از اینم خوشتون بیاد ولی اگه Heritage رو دوس نداشتین طرفِ این البوم هم نیان چون به مراتب غیر قابل درکتر از هریتیجه. اگر حال شندیدنش رو ندارید موزیک ویدویی که امروز منتشر شدو از دست ندین:
http://alterportal.ru/clips/101886-stor ... ropes.html
لینک البوم:
http://www.share-online.biz/dl/5V6UHX2MYTS![]()
قطار
اگر خدای نکرده tuner را روشن کنی 2 صدا برایت میدهد: یکی دیز، یکی بوم. اینجوری: دیز بوم بوم بوم یا دیز بوم بوم. به هر حال هر دیزی، صدای سوتِ حرکتِ قطاری از فکر، بر ریلِ گیتارِ نوازنده ایست که بوم بوم حرکت میکند تا ایستگاه بعدی که دیزی به صدا در ایدو قطار حرکت کند. حال به عهده شنونده است که به موقع با قطار همراه شود یا جا بماند و با قطار بعدی به سوی مقصد نوازنده حرکت کند.
پ.ن: train of thought-dream theather گوش میدهم. دریم تیتر هم از ان بندهاست که شنیدنش تمامی ندارد و همیشه سوار بر قطارش لذتبخش است.
پ.ن: اگر دلتان برای سلوهای کلاسیکِ مالمستینی تنگ شده بندِ گمنامِ hope for dying را از دست ندهید
همراه
عشق را امروزه 2 "همراه" نیاز است، یک "همراه" که همدم و یک "همراه" از نوع تلفنش. ترجیحا تاچ، با قابلیت اس ام اس سریع.
لیاقت
روزی ادم فضایی ها به زمین امدند و از ما پرسیدند:
ای ادمیان شما جز تباهیِ خود و سرزمینتان چه ارمغانی برای ما دارید؟
زندگیتان را وقف چه کردید؟
جه چیز شما را لایق زنده ماندن میکند؟
من دستم را بالا میگیرم، می ایم جلو، هدفونم را به گوشیم میزنم و میگویم بگذار توی گوش... این رژه طبیعت است،. این زندگیست، این یکی ترس از مرگ. ترک سوم این البوم خودِ مرگ است. بعدی سرگیجه، بعدی گسیختگی و اخری خشم است.
این لایه های در هم تنیده نظم، این اشعارِ قابل هضم، اینها فوران احساسات ادمی است. این چیزی است که ما میتوانیم حقیقتا به داشتنش افتخار کنیم.
این ما را لایق زنده ماندن میکند.
ادم فضایی سوار موشکش شد و رفت. تا امروز هم برنگشته است. به خدا.
پ.ن:les friction نام بندی گم نامه که اولین البومشو چند هفته پیش منتشر کرد. جدای از عناصر پرگرسیو راک که سبک اصلی گروه رو تشکیل میده ترکیب فضای ارکسترال و افکت های کامپیوتری محیط عجیبیو ایجاد کرده که تقریبا تجربه نکرده بودم. صدای بی نقص خواننده هم لذت از موسیقی رو دوچندان میکنه. با هر سلیقه ای که هستین این البومو از دست ندین. اینم لینک دانلود
http://www.filestock.ru/3fiuxrqsknk4/Les_Friction_-_Les_Friction_%282012%29_320.zip.html
تضاد
در دنیایی که انسانها جاودانه زندگی میکنند، در افسانه هایشان دو درخت داشته اند: یکی دانش، یکی مرگ. در روزمره هایشان همه در تقلای مرگند و در هراس از جاودانگی، فلسفه زندگی( و نه مرگ) در کتابهایشان موج میزند و قهرمانهایشان با جاودانگیست که در افسانه ها شکست میخورند...
پ.ن : the fountain را دریابید. اهنگسازش را هم دریابید
هضم جذب دفع
انگاه که حجمٍ ورودی ها در معده ام هضم و در روده ام جذب و در مدفوعم "یافت" نمیشود تصویری از تصوراتم نسبت به ان را بر سیم های گیتاری رنگ میزنم و با 5 انگشت به اواز وا میدارم شاید گوشم به طریق دیگری هضمش گرد. شاید جذب-بشو نباشد ولی دفع-بشو هست قطعا.
headphone
گره هایی که جیبهای خالیت بر بر هدفونٍ زندگی میزند از دستهایت هم ساخته نیست به خدا.
بران
وقتی رنگها نزدیکند
وقتی رنگها نزدیکند... وقتی کپسولِ روزمرگی به تمام رگهایت تزریق میشود... وقتی عشق هم خاکستری است...وقتی دوستان فقط تحمل میشناسند...وقتی روز و شب یکی است، وفتی موسیقی عادت است... وقتی چشمانت از خستگی از شعرها عبور میکند... وفتی تمام روز انتظار میکشی که بخوابی...وقتی هیچ جذابیتی نیست... انگاه نمیدانم چه کنم.
مساله
تا کی شب را تا صبح با کلاهی سر کنیم که دنیا برایمان خریده است تا بر سر خود یا دیگرانی بگذاریم که چون ما در این تاریکیِ بی کلاه در پی دنیایند که شب را کلاه دار به سر کنند، اگر و فقط اگر کلاه استعاره از خواستنی های دنیوی و حتی اخروی باشد به شرطی که روز نشود؟
نیمه لیوان-خالی-بیننده.
لیوان پرٍ تشنگی ام را رو به اسمان دراز میکنم. نیمه خالی-بینم گویی ولی به والله که نیمه اش نه از اب سیراب است و نه از خالی.
پ.ن:صفت فاعلی مرکب مرخم
در دستشویی
رقصِ شستم بر این مقعد گشاد، تداعی کنندهِ گُهِ بزرگی بود که بر پهنه این توالتِ زندگی انداختم. اخ که چه حالی داد
.
نظرات ()